اینجا کجاست؟؟؟
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 11:50
امروز به خاطر بارش برف ماهوارمون خراب شده بود خراب که چی بگم همیشه رو کانال های ایران هست این بار رو یاهسات گیر کرده بود پدر باز هی میزد شبکه سهند (تبریز)هی میزد شبکه اشراق(زنجان)اینم شبکه های جم رو میاورد میگم پدر جان فکر کنم باید این دامن کوتاهها این بی روسری ها رو تحمل کنی
حال به هم زن
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 11:50
آهســته بياچيــزی هم ننــويسنــظر هم نگــذارهمــان كه بخــوانــی بــس استمــن به بــی محــلی های آدمــها عــادت دارم--------------------------------------------------------------دوست دارم خاطراتی که ازرده خاطر میکند خاطرم راچون یاد تو می درخشد در خاطرم-----------------------------------------------م...
دیفن جان ببخش
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 11:50
خدایا میبینی با شربت هم نمیشه محکم حرف زداقا اشتباه کردمتو خوبی تو پاکی بیا برو یه چاره ای واسه این سرفه و گلو درد بکنببخشید تو (دیفن هیدرامین)خیلی دوست داشتنی هستیAdblock test (Why?)
عاشقتونم
-
تاریخ: 1399/8/24 ساعت: 3:36
آهســته بياچيــزی هم ننــويسنــظر هم نگــذارهمــان كه بخــوانــی بــس استمــن به بــی محــلی های آدمــها عــادت دارم--------------------------------------------------------------دوست دارم خاطر
که چی
-
تاریخ: 1399/8/24 ساعت: 3:36
مثلا چی بشه خوب آره شوهرته دیگه گردنشو انقدر بمکی که کبود بشه والا شورشو در آوردنآمدن جلو پیشخوان من یه نگاه به گردنه شوهره یه نگاه تو چشای دخترهوالا همش مال تو نوشته شده در شنبه هفدهم آبان ۱۳۹۹ساعت 23:19& توسط آزفنداک Let's block ads! (Why?)
ته ته
-
تاریخ: 1399/8/24 ساعت: 3:36
ته ته هر چی رسیدم گندش در آمد تا ته هر چیزی نروبه نظر من واسه تحقیق از یه دختر برید سراغ پسرهای اون محله همسن با دختره و حتی چند سال بزرگترها واقیعیت های خارق العاده ای میرسن من امتحان کردم
مبارک باد عیدتون
-
تاریخ: 1399/2/4 ساعت: 7:34
تو روزی باید زود میومدم خونه دیر رسیدم برای پا بوستصبح رفتنی هم دیر از خواب بیدار شدم و نشد و فقط کادوئی که برات گرفته بودم رو گذاشتم رو میز و رفتم دریغ از آغوشی که محروم شدم و این محرومیت همچنان ادامه داردبراتون سال خوبی ارزومندم سالی پر از موفقیت و شادی
جعل کار
-
تاریخ: 1399/2/4 ساعت: 7:34
نمیدونم سعید از کجا به جعل کار بودن من پی برده که هر وقت زنگ میزنه بهم میگه جعل کار حالا اونا چیزی نبودن که این همه ناراحت باشم براشخدایا منو ببخش واسه کار های که تو این شغل انجام میدم کل امروز به جعل تاریخ محصولات غذایی گذشت نمیدونم جواب این وجدان لعنتی رو چی خواهم داد لعنت به این شغل لعنت به کار ا...
جعل کاری 2
-
تاریخ: 1399/2/4 ساعت: 7:34
امروز باز سر جریان جعل کاری بقدری خندیدم که نگو با دست کاری قیمت و تاریخ یه محصول که خیلی وقت مونده بود قیمت و تاریخ رو که جعل کردم رفتم پیش کارفرما میگم قیمت چند بزنم قبلی 66000بود میگه بزن 75000 تا
تازه اولشه
-
تاریخ: 1399/2/4 ساعت: 7:34
فقط اونجا که فهمیه به بهبود گفتتازه اولشه عادت میکنی اولش واسه ما هم سخت بود عادت میکنی
این چرا اینجوری شده
-
تاریخ: 1399/2/4 ساعت: 7:34
سر سفره داداشم داشت اختلاف سنی ما رو حساب میکرد پدر گفت همه شما با اختلاف سنی دو سال به دنیا امدینبعد مادر میگه نه اختلاف ر با م سه ساله بعد پدر میگه این چرا سه سال شده ؟؟جمع داداشا ریز می خندیدم میخواستم بهش بگم اینواز خودت بپرس پدر من انگار اشتباه کردین تو محاسبه
مبارک باد این و آن هم
-
تاریخ: 1399/2/4 ساعت: 7:34
الان که دارم مینویسم رفتن خواستگاریمن خودم باور نمیکنم تا این مرحله پیش رفتیم که واسه داداش ر رفتیم خواستگاری و گره از کار این هم باز شد من که تو پوست خودم نیستم و خوشحالی مادر از چشمانش معلوم هست هر چند به ظاهر نمی اورد و اینکه تبریک میگم عید نیمه شعبان رو و از این روزها قسمت همتون بشه
گل
-
تاریخ: 1399/2/4 ساعت: 7:34
امروز داداش ر با گل امد خونه تا فردا برن واسه خواستگاری خوشحالی تو خونه موج میزنه همه دور همیم الان و من خودم اصلا باورم نمیشه این اتفاق خجسته تو این اوضاع کرونایی
یار دگر دارد
-
تاریخ: 1399/2/4 ساعت: 7:34
آن کسی را که تو می جوییکی خیال تو به سر داردبس کن این ناله و زاری رابس کن او یار دگر دارد
کارت بانکی
-
تاریخ: 1399/2/4 ساعت: 7:34
سر کار امروز یه بنده خدایی امد گفت دستگاهتون کارت بانکیمو خورد رفتم تا بهش بدم دیدم خبری از کارت نیست اینور اون ور دیدم نیست برگشتم بهش گفتم حاجی نیست مطمئنی کارت رو خورده دست کرده تو جیب شلوارش کارتشو در اورده میگم مسخره کردی یا شعبده بازی والا این کرونا ملت رو دیوانه کرده
بعد از تو
-
تاریخ: 1398/12/22 ساعت: 18:58
بعدِ تو از دو جهان طرد شدمبا خودم، با همگان سرد شدم بعدِ تو گریه به جانم افتادخنده از روی لبانم افتاد بعدِ تو آینه بلعید مرابی تو یک ثانیه نشنید مرا قلعه ی خاطره ها ویران شدو زمین قسمتی از زندان شد در
لالایی
-
تاریخ: 1398/12/22 ساعت: 18:58
لالایی مادر برادرزادمو به خواب میبرد و مرا به گریه
والا غم ها هم دیگه شورشو در آوردن دوست ها هم
-
تاریخ: 1398/12/22 ساعت: 18:58
چرا غم ها نمی دانند که من غمگین ترین غمگین این شهرم بیا ای دوست دمی با من باش که من تنها ترین تنهای این شهرم
عطسه های تو منو دیوانه کرد
-
تاریخ: 1398/12/22 ساعت: 18:58
هر چی تو ذهنم بود واسه نوشتن پرید اما دوستان سن الله آدرس بذارید تا در ارتباط باشیم اما نه خنده های تو منو دیوانه کرد
خنده بر هر دردی دعواست
-
تاریخ: 1398/12/22 ساعت: 18:58
آخه این چه تبلیغی هست واقعا بپاشید.....پاک کنیدبا شیشه شور ....حالا شده معمای ما این رفیق ما هی میاد روی اون شیشه شور می خونه بپاشید ..پاک کنید هی میخواد من یه چیزی بگم که من میگم نه میپاشه ..پاک نمی کنه