
امروز که همسر کارفرما آمده بود فروشگاه داشتن با هم حرف میزدن تو این شرایط من صحنه رو ترک میکنم که نباشم و راحت باشن
با هم داشتن روی میز رو ضد عفونی میکردن
تو همین حال یه مشتری آمد و چون آشنا بود گفت آزفنداک برام چای بیار
تا من رسیدم مشتری گفت میز رو ول کنین دستگاه ها تونو ضد عفونی کنین
داشتم روده بر میشدم ![]()
خوشحال شدم به خاطر بودن ماسک تو ذهنم
سریع صحنه رو ترک کردم خانومه خودش داشت لبش رو گاز میگرفت
برچسب:
نویسنده: روژان زارعی