خرید بک لینک

آزفنداک

موهای سرش سفید شده بود کودکی که  خاطراتم را می خواند ...

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | اس ام اس تنهایی

منشی می‌خوام

محل نگهبانی جوادی یه محل سوت و کوره فقط هر از چند گاهی من بهش سر میزنم

دیروز که رفتم پیشش دیدم خوابیده بیدارش کردم بلند شد باگوشیش بازی کرد

رفتم آمدم دیدم نشسته قلیان می‌کشه

میگم بهش انصاف آخه کجا این چنین کاری دیده بودی بازی کنی بخوابی و قلیان بکشی پول بگیری کاش منم کارم مثل تو بود

میگه این چه کاریه آدم باید منشی داشته باشه منشی ها میگه چرا واسه شرکت منشی نمیگرن

میگم آرزوها میبینی چقدر فرق می‌کنه من آرزوی کار تو رو دارم تو آرزوی منشی داشتن

حرفم تموم نشده بود مات و مبهوت موندم که آقا این چی میگه و از کجا میگه

میگم عه زرنگی بابا همون فیلم ها رو میبینی و یکم خیالات بهش اضافه میکنی میشه این

کم ببین از اون فیلما

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ ساعت 14:3 توسط آزفنداک |

برچسب: نویسنده: روژان زارعی تاريخ: پنجشنبه 27 آذر 1404 ساعت: 17:01

صفحه بندی