
از شب جمعه که آمدیم بیمارستان واسه عمل قلب پدرم هنوز هیچ خبری از عمل نیست
با هم تو بیمارستان میگردیم و میشنیم جک میگیم و میخندیم
پدرم میگه به نظرت این پرستارها شوهر دارن
میگم پدرجان درد به جونم شوهر رو میخوان چیکار اصلا شوهر کیلو چند ![]()
برچسب:
نویسنده: روژان زارعی